یادتان هست روزی روزگاری محسن چاوشی میخواند (میکشمت دستم بهت برسه؟!)
ارجینی:ما با آن کار موافق نبودیم
چرا؟
ارجینی: چون ما مخالف فحاشی های ادبی هستیم
ارجینی: به نظرم ما به عنوان شاعر باید روح مخاطبمان را تلطیف کنیم.باید ترانه بنویسیم تا مردم به یاد بیاورند روزی عاشق بوده اند.یا حتی با ترانه های ما عاشق بشوند .مردم باید با شنیدن ترانه های ما احساس شعور کنند.
صفا: هم همین یادآوری ها و هم اینکه ذوق و ذائقه این روزهای مردم را تغییر دهیم.مردم ادبیات را فراموش کرده اند.باید ادبیات را به یاد مردم بیاوریم.باید ترانه ها را به مرزهای بومی و ایرانی نزدیک کنیم.ما در فرهنگمان عشق را شبیه ترانه های فحاشی تعریف نمیکنیم.آنها که این ترانه ها را می نویسند آنها که گزنده می نویسند هم مسیر را اشتباه انتخاب کرده اند و هم به ذائقه مردم لطمه زده اند .مردم هم متوجه نیستند و جامعه دارد به سمت یک پرتگاه تاسف آور خطرناک حرکت میکند.
یک سوال.متوجه شده اید تمام این نوع ترانه ها که اغلب هم طرح جنایت دارند چقدر شبیه هم هستند؟به نظرتان چرا؟
ارجینی: والله من هم نمی دانم منشا از کجاست. اصلا نمی دانم از کی شروع شد.از شادمهر عقیلی شروع شد با ترانه خیالی نیست ؟ یا از کس دیگری! اما همین را میدانم که این ترانه سراها تا نوک دماغشان را بیشتر نمیبینند.بعد هم اسم اینها که ترانه نیست. معلوم نیست اینها دارند با فرهنگ و ادبیات ما چه میکنند! این ترانه ها همه خودخواهی محض است. مثال آن ترانه مشهور قنبری است:
شرمت باد ای دستی که
بد بودی بدتر کردی
همبغض معصومت را
نشکفته پرپر کردی
ببینید شاعر دارد به خودش فحش میدهد.به خودش نفرین میفرستد.حالا بعد از یکی دو دهه همه از سر خودخواهی همدیگر را نفرین میکنند.این ترانه های فحاش که به قول شما طرح جنایت دارند مردم را مجبور کرده اند که با نفرت به عشق نگاه کنند.
صفا: ببینید ماجرا اینجاست که نفرت را هم میتوان هنرمندانه بیان کرد.اگر میگوئید این ترانه ها به قدری شبیه هم هستند که آدم فکر میکند تمامشان را یک نفر گفته به این دلیل است که ترانه سراهایشان شبیه هم اند! شعر نمیخوانند.شعر نمیگویند و به یک اندازه توانایی دارند.
درباره ترانه های خیلی عاشقانه چه فکر میکنید؟به نظرتان در این دوره زمانه اصلا کاربرد دارند؟
ارجینی: معلوم است که کاربرد دارند.پس فیلم عاشقانه هم نباید ساخته شود.پس درباره فیلم های عاشقانه چه نظری دارید؟
تو در سال 1358 هجری شمسی برای همسرت نامزدت یا هر کس دیگر میمیری؟حاضری بمیری؟که حالا در ترانه ات بیاوری مثلا برای تو من عاشقانه میمیرم؟
صفا: به شکل گفتن ما بستگی دارد.اگر ما بتوانیم این را هنرمندانه بگوئیم بله باورپذیر است بعد هم این اغراق است و ازگذشته شعر و ادبیات به ما رسیده. شاعر با گفتن از مردن میخواهد نهایت محبتش را نشان بدهد.اگر کسی بتواند درست این را بنویسد و موازین ادبی را هم رعایت کند و کاری کند که برای مخاطب باورکردنی باشد مخاطب دستهایش را به نشانه تسلیم بالا میبرد.البته اگر شاعر این حرفها و عاشقانه ها را واقعا تجربه کرده باشد و راست بگوید و مخاطبش هم همینطور!
ارجینی: و ما یک مشکل دیگرمان این است که تقلید میکنیم.حرفهای واقعی خودمان را نمیزنیم و حس های شخصی خودمان را در ترانه هایمان نمی آوریم.برای محبوبیت همرنگ جماعت میشویم.مثلا بعد از شادمهر همه خواننده ها سراغ این ترانه ها آمدند.
قبول کنید جامعه هم از ترانه های جنایت آمیز استقبال میکند!نشنیده اید که افشین یدالهی میگوید (این همه عشق های کوتاه و این تحمل های طولانی؟) اقتضای زمان هم هست!
صفا: ببینید هنرمند در جامعه چه کاره است به نظر شما؟!هنرمند وظیفه اش این است که جامعه اش را مترقی بخواهد.بعد هم ببیند احساسی که به مخاطب دست میدهد از شنیدن ترانه عشق 2حرفی آقای ارجینی قابل مقایسه نیست با احساسی که به همان مخاطب از شنیدن (میکشمت دستم بهت برسه) دست میدهد!کدام ماندگارتر شده است؟بعد هم افشین یدالهی با آن ترانه میخواسته به جامعه تلنگر بزند!
خب حالا برگردیم به ابتدای گفتگو.من من میخواستم این را به عنوان دومین سوال بپرسم.این که همان محسن چاوشی که قبل از این میخواند (میکشمت دستم بهت برسه)در آخرین ترانه هایش چه مثبت و عاشقانه نگاه میکند.مثلا میگوید(حرفی بزن گلم من کم تحملم) یا وقتی میگوید (چه سرنوشت خوبی وقتی خود خداهم برای خوشبختیمون پا در میونی کرده) که دیگر نهایت خوشبینی و مثبت اندیشی است.این تاثیری است که شما روی ترانه های محسن گذاشته اید؟
صفا: شاید.در آلبوم متاسفم شش ترانه متعلق به من و امیر ارجینی است.یعنی متاسفم - کم تحمل و عروس قصه مال من است و ابرای پائیزی - پرنده و فلسطین مال امیر.
ارجینی: ما با هم دوستیم و روی هم تاثیر میگذاریم.البته خود محسن هم در این تغییر رویه موثر بوده او هم آدمی است که از جایی شروع کرده و حالا نگاهش نگاه بهتری شده موزیکش موزیک بهتری شده و احتمالا به مراحل بعدی هم خواهد رسید.او نوجوانی بوده که این سبک را تجربه کرده و حالا هم شاید فکر میکند باید از آن مسیر اولیه خارج شود و مسیر بهتری را انتخاب کند.
درباره این تغییر رویه چقدر حرف زده اید؟
صفا: به هر حال حس های ما اتفاقاتی که برایمان می افتد و تجربه هایی که کسب میکنیم ما را به سمت این ترانه ها میکشاند.پس فکر میکنیم هر مخاطبی این ترانه ها را بشنود میتواند درک کند که آثار ما نتیجه همکاری عجیب و غریب ماست.
به نظرتان می توان گفت کم کم مسیر این ترانه ها تغییر میکند و سرنوشتی مشابه سرنوشت موسیقی محسن چاوشی پیدا می کند؟
صفا: شاید. به هر حال ما ادبیات غنی ای داریم و باید افراد جدی تر در این مسیر ادامه بدهند.تا به لحاظ موسیقی و تکنیک شعری جلو بیفتیم.درباره عشق و نفرت هم معلوم است از آنجا که برتری با دوست داشتن است. آنها که (امی نم) دارند فرهنگشان به (امی نم) میخورد ما سعدی داشته ایم.
ارجینی: صائب شعری دارد که در آن با معشوقه اش کاملا کل کل میکند بروید آن شعر را بخوانید ببینید چه هنرمندانه است این شعر!
در همین آلبوم متاسفم ترانه خیانت هم ترانه ضعیفی است و هم در سبک و سیاق کارهای قبلی چاوشی.نظرتان چیست؟
ارجینی: آن ترانه مال ما نیست. بعد هم ترانه ای است که قبلا با کیفیت بد منتشر شده بود و محسن به عنوان یک آهنگساز میخواست با کیفیت بهتری منتشرش کند.
خود شما هیچ وقت برای چاوشی ترانه نفرت نگفته اید؟
ارجینی: یک روز محسن به من زنگ زد و گفت چنین ترانه ای میخواهد.من صبوری را نوشتم.همان که میگوید : (آهای تو که این همه دوری از من.این روزا در حال عبوری از من...)و سعی کردم هنرمندانه بنویسم و حرفهای روزمره را در وزن نیاورم.شاعرانه بنویسم.
صفا: کل ماجرا این است که کار گزنده سقفش فحش رکیک است پس سقف دارد اما ترانه عاشقانه میتواند ابدی باشد.